تبليغاتX
مطالب خواندنی

ترجمه شعری از امام جعفر صادق علیه السلام





در حالى که به خدا اظهار محبت می‌کنی، گناه مى‌کنى؟ به جان خودم قسم که این، کار عجیبى است.

اگر محبت تو واقعى بود، باید خدا را اطاعت مى‏کردى، زیرا که عاشق، مطیع کسى است که به او علاقه دارد.


!! نوشته شده توسط صبا | 10:15 قبل از ظهر | چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 •


یاابن الحسن

هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر

عمری گرفته ای مبادا رهاکنی


!! نوشته شده توسط صبا | 6:40 بعد از ظهر | چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 •

اشاره



چه خیال کنی میتوانی یا خیال کنی نمیتوانی در هر صورت حق با توست


هنری فورد

!! نوشته شده توسط صبا | 6:50 بعد از ظهر | یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 •

اشاره

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند

آوازی شنید که ای ابوالحسن ،

خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند ؟

شیخ گفت: بار خدایا!

خواهی آنچه را که از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم

با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجده ات نکند ؟

آواز آمد : نه از تو ، نه از من .


!! نوشته شده توسط صبا | 1:46 بعد از ظهر | پنجشنبه نهم آبان 1387 •

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم 

نخست : هنگامیکه به پستی تن می داد تا بلندی یابد.

دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.

سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد.

پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.

ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.

هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت. 

جبران خلیل جبران 

!! نوشته شده توسط صبا | 6:37 بعد از ظهر | پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 •

سلام بر بانوی دو عالم



حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می فرمایند:
.کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد،
 پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.


    عیدتون مبارک
!! نوشته شده توسط صبا | 5:39 بعد از ظهر | دوشنبه سوم تیر 1387 •

اشاره

شیخ الرئیس در مقام عارفان می گوید: « عارف، خوشرو و خندان و متبسم است و از روی تواضع به کوچکتر ، همانطور احترام میکند که به بزرگتر ، و از دیدن افراد گمنام همان قدر خوشحال می شود که از دیدن افراد نامدار؛
چگونه شاد نباشد و به وجد نیاید در حالی که به حق و همه چیز به این سبب که خداوند را در آن می بیند شادمان است و چگونه برای او همگان یکسان نباشند در حالی که همه نزد او اهل رحمتند که مشغول باطلند.»


به قول یکی از دوستان
و تامل باید . . .
!! نوشته شده توسط صبا | 7:55 قبل از ظهر | یکشنبه پنجم خرداد 1387 •


عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون .

چه بسیار چیزهلیی که شما دوست ندارید ولی به نفع و صلاح شماست وچه بسیار اموری که دوست دارید و به ضرر شما خواهد بود وتنها خداوند از همه چیز آگاه است و شما نمی دانید.


وقتی به این ایه رسیدم دیدم واقعا بارها و بارها اونو با تمام وجودم احساس کردم
خدای من! چه بسیار اموری رو که تو برای من خواستی و من اکراه کردم و چه بسیار اموری رو که من خواستم و تو ندادی و اکراه داشتی.  و همیشه به من ثابت شد که تو از همه چیز آگاهی و من نمیدانم.
خدایا ازت ممنونم
خدای من ازت می خوام که همیشه من رو راضی به رضای خودت کنی. می دونم این وظیفه منه اما اینقدر تو مهربون و توانایی که این رو هم از تو طلب می کنم
خدایا خودت کمک کن

پ.ن. عزیزی می گفت: سال گذشته گوشه پرده کعبه رو گرفته بودم و خدا رو قسم می دادم که فلان چیز رو به من بده. امسال درست همون جا خدا رو شکر کردم که ممنونم خدا اون رو به من ندادی.
خدایا شکرت
!! نوشته شده توسط صبا | 8:25 قبل از ظهر | چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 •

یک نکته

      




    اگر به خاطر حرف دیگران از دنبال کردن  

  اهداف خود عقب نشینی کنید

 

  گویی به طور ضمنی به انها می گویید:

 

 برای من نظر شما درباره زندگی

 

  از نظر خودم مهمتر است

 

 من برای جلب رضایت شما می کوشم

 

    تا انچه از دستم بر می اید انجام دهم .

 

                                   وین دایر

                                              

!! نوشته شده توسط صبا | 11:12 قبل از ظهر | سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 •

وقتی آسمون آفتابیه
وقتی داره بارون می باره
وقتی همه چیز بر وفق مراده
وقتی سدی پیش راهه
وقتی دلم شاده
وقتی غم تموم دلم رو گرفته
وقتی به خواسته ام میرسم
وقتی مشکلات یکی پس از دیگری سد راهم میشه
وقتی سالم و سلامتم
وقتی بیماری سراغم میاد
وقتی . . .


سایه حکمت تو  توی نگاه دلم  موج میزنه

خدای من ازت ممنونم



!! نوشته شده توسط صبا | 5:43 بعد از ظهر | شنبه یازدهم اسفند 1386 •

خطبه امام حسین علیه السلام



          
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم

                       محرم

 

این دنیا دگرگون و نا ‌آشنا شده،

نكوئی هایش پشت كرده،

و جز مقدار ناچیزی،

همانند ته مانده ظرف،

و زندگی پستی چون چراگاهی،

از آن باقی نمانده.

مگر نمی بینید كسی به حق رفتار نمی كند و از باطل دست نمی كشد .

تا مؤمن، به حق، مشتاق لقای خدا شود؟

من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمكاران را جز محنت نمی دانم .

مردم بندگان دنیا هستند،

دین لعابی است كه تا زندگی روبراه است، به دور زبان می گردانند

و چون دوران آزمایش رسد دینداران كمیاب شوند.


!! نوشته شده توسط صبا | 10:35 قبل از ظهر | چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 •

اشاره

نازنین بنده من :

هرگزدرمیان جمع نجوامکن.                              مجادله/۱۰

ازشادی مغرورانه برحذرباش.                            قصص/۷۶

برروی زمین مغرورانه راه نرو.                          لقمان/۱۸

دربرابر حوادث دهرشکیبا باش.                           لقمان/۱۷

ازسخنان لهووبیهوده روی گردان باش.                 قصص/۵۵

همواره ازپدرومادرت سپاسگذاری کن.                 لقمان/۱۴

!! نوشته شده توسط صبا | 6:35 بعد از ظهر | شنبه بیست و دوم دی 1386 •

خانم ها بخوانند



   برای همسرت بهترین چیز دنیا باش



           


حضرت صادق عليه السلام فرمود:

«در دنيا چيزى بهتر از همسرشايسته وجود ندارد.

زني كه شوهرش از ديدار او مسرور و شاد گردد »

بحار ج 103 ص 217.
!! نوشته شده توسط صبا | 11:38 قبل از ظهر | شنبه بیست و دوم دی 1386 •

خدا رو شکر

 چی می شد اگه خدا امروز با ما
همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبودیم
چی می شد دیگه هرگز شكو فا شدن گلی را
نمی دیدیم چرا كه وقتی خدا بارون فرستاده
بود گله كردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش
را از ما دریغ می كرد چرا كه ما از
محبت ورزیدن به دیگران دریغ كردیم.
چی می شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش
را از ما میگرفت چرا كه امروز فرصت نكردیم
آنرا بخوانیم .
چی می شد اگه خدا در خانه اش را
می بست چون ما در قلبهای خود را بست ایم
چی می شد اگه خدا امروز به
حرفهایمان گوش نمی داد چون
دیروز به دستوراتش خوب عمل نكردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را
بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش كردیم.
و چی می شد اگه...


!! نوشته شده توسط صبا | 7:25 بعد از ظهر | پنجشنبه بیستم دی 1386 •

یه روز سرد اما دوست داشتنی

  

               رویش          
            یادت باشه هیچ چیزی نباید مانع پیشرفتت باشه

                                       اینو بدون که

آفتاب به گياهي حرارت مي ده که سر از خاک بيرون آورده باشه

                     پس همین الان بلند شو و شروع کن
 

                                 یا علی


!! نوشته شده توسط صبا | 3:0 بعد از ظهر | دوشنبه هفدهم دی 1386 •

نکته های کوچک زندگی

- هرگز در سر کار اعتراف نکن که خسته ، عصبانی یا کسل هستی

- مشتاق
موفقیت دیگران باش

- قابل اعتماد
باش

- وقتی از ته دل خوشحالی ، بگذار چهره ات این
شادمانی را نشان دهد

- آرام صحبت کن
 ، اما در فکر کردن سریع باش

- مردم را به قدر قلبشان اندازه بگیر ، نه به قدر حساب بانکی شان!

- از کسانی که از خدا نمی ترسند ،
بترس.


!! نوشته شده توسط صبا | 1:30 بعد از ظهر | شنبه پانزدهم دی 1386 •

صیاد

چون صید به دام تو هر لحظه شکارم     ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب نیارم              رفتست قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم    رهایی نتوانم

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم              آه از دل زارم

از ناوک مژگان چو دو صد تیرپرانی      بر دل بنشانی

چون بر پرتو خورشید اگر رو بگشایی    وای از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم         خلاص از تو نجویم

 

از دیده ره کوی تو بشویم                    با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی          دردم چو ندانی

بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی          لختی بکنارم

تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی        خوش جلوه نمائی

ای برده امان از دل عشاق کجایی           تا سجده گزارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند           جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند             جز گرد و غبارم
!! نوشته شده توسط صبا | 9:11 قبل از ظهر | پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 •

یک نکته


سلام
من همیشه احادیث قدسی رو خیلی دوست دارم یه جورایی به آدم قدرت میده
  یه جور قدرت یا اعتماد به نفس یا . . .
یه روز وقتی دلم گرفته بود این جملات رو خوندم اونقدر روحیه گرفتم
حیفم اومد اونها رو توی وبلاگ برای شما نذارم  ازتون میخوام با توجه ودقت
 اونها رو بخونید ببینید چه لذتی داره خوندن کلام خدا
 
خداوند عزوجل به موسی می فرماید:
ای موسی سفارش مرا در مورد چهار چیز به یاد بسپار
نخست آنکه تا یقین نکردی گناهانت آمرزیده شده به عیب های دیگران نپرداز
دوم آنکه تا یقین نکردی که گنجهای من به پایان رسیده قصه روزیت را مخور
سوم انکه تا به نابودی فرمانروایی من یقین نکردی به کسی غیر از من امید مدار
و چهارم اینکه تا شیطان را مرده نیافتی از مکر و حیله او ایمن مباش
!! نوشته شده توسط صبا | 11:4 قبل از ظهر | پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 •

داستان کوتاه

می روم حلیم بخرم

آن قدر کوچک بودم که حتی کسی به حرفم نمی خندید. هر چی به بابا ننه ام می گفتم می خواهم به جبهه بروم محل آدم بهم نمی گذاشتند. حتی تو بسیج روستا هم وقتی گفتم قصد رفتن به جبهه را دارم همه به ریش نداشتنم هرهر خندیدند. مثل سریش چسبیدم به پدرم که الّا و بالله باید بروم جبهه. آخر سر کفری شد و فریاد زد: «به بچه که رو بدهی سوارت می شود. آخر تو نیم وجبی می خواهی بروی جبهه چه گلی به سرت بگیری.» دست آخر که دید من مثل کنه به او چسبیده ام رو کرد به طویله مان و فریاد زد: «آهای نورعلی، بیا این را ببر صحرا و تا مي خورد کتکش بزن و بعد آن قدر ازش کار بکش تا جانش دربیاید!» قربان خدا بروم که یک برادر غول پیکر بهم داده بود که فقط جان می داد برای کتک زدن. یک بار الاغ مان را چنان زد که بدبخت سه روز صدایش گرفت! نورعلی حاضر به یراق، دوید طرفم و مرا بست به پالان الاغ و رفتیم صحرا. آن قدر کتکم زد که مثل نرم تنان مجبور شدم مدتی روی زمین بخزم و حرکت کنم. به خاطر این که تو ده، مدرسه راهنمایی نبود. بابام من و برادر کوچکم را که کلاس اول راهنمایی بود، آورد شهر و یک اتاق در خانه فامیل اجاره کرد و برگشت. چند مدتی درس خواندم و دوباره به فکر رفتن به جبهه افتادم. رفتم ستاد اعزام و آن قدر فیلم بازی کردم و سرتق بازی در آوردم تا این که مسئول اعزام جان به لب شد و اسمم را نوشت.

روزی که قرار بود اعزام شویم، صبح زود به برادر کوچکم گفتم: «من میروم حلیم بخرم و زودی برمی گردم.» قابلمه را برداشتم و دم در خانه قابلمه را زمین گذاشتم و یا علی مدد. رفتم که رفتم.

درست سه ماه بعد، از جبهه برگشتم. در حالی که این مدت از ترس حتی یک نامه برای خانواده نفرستاده بودم. سر راه از حلیم فروشی یک کاسه حلیم خریدم و رفتم طرف خانه. در زدم. برادر کوچکم در را باز کرد و وقتی حلیم دید با طعنه گفت: «چه زود حلیم خریدی و برگشتی!» خنده ام گرفت. داداشم سر برگرداند و فریاد زد: «نورعلی بیا که احمد آمده!» با شنیدن اسم نورعلی چنان فرار کردم که کفشم دم در خانه جاماند!


کتاب رفاقت به سبک تانک
!! نوشته شده توسط صبا | 2:3 بعد از ظهر | یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 •

لطفا مداد باشید

  

1 . می توانی کارهای بزرگی کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند . اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.
 
2 . گاهی باید از ان چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد . اما اخر کار ، نوکش تیزتر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی ، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
 
3 . مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه ، از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست ، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است .
 
4 . چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، ذغالی اهمییت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است .
 
5 . و سرانجام : مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی ؟
 

!! نوشته شده توسط صبا | 12:15 بعد از ظهر | یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 •

حکیمانه

رها كن و به خدا بسپار

!! نوشته شده توسط صبا | 10:26 قبل از ظهر | یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 •

کوتاه و خواندنی

باور کن بدون وقت قبلي هم ميتوان خدا را ملاقات کرد،ميتوان خدا راديد و با او صحبت کرد

بگذاريد و بگذريدببينيد و دل مبنديدچشم بيندازيد و دل مبازيدکه دير يا زودبايد گذاشت و گذشت

اگر نمي تواني به قله برسي در دامنه هم نمان

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد

اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي

در کيفر دادن شتاب مکن و راهي براي پوزش خواستن بازنگهدار

هرگز تسليم نشو هر روز معجزه اي تازه افتاق مي افتد

هنر زندگي اين است كه بدانيم چگونه اضطراب را به خنده تبديل كنيم

عيوب ديگران را نبايد با انگشت كثيف نشان داد. ضرب المثل ايتاليايي

اگر امروز براي به دست آوردن آنچه دوست داري,تلاش نکني؛ فردا مجبور هستي آنچه را داري دوست داشته باشي

!! نوشته شده توسط صبا | 6:30 بعد از ظهر | شنبه بیست و ششم آبان 1386 •

نيايش از نظر گاندي

خيلي بهتر است كه دعا و نيايشي را با قلب خود
و بدون كلمات انجام دهيم تا با كلمات و بدون قلب
!! نوشته شده توسط صبا | 6:24 بعد از ظهر | شنبه بیست و ششم آبان 1386 •

ثروتنمندترین و معروفترینها قبلا چه کاره بودند؟

 چشم فرو بسته اگر وا کنی  ****   در تو بود هرچه تمنا کنی

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟

 

(مايكل دل:)

 موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد مي‌‌گرفت. او از اين تجربه‌اش به نيكي ياد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: (بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران مي‌‌رفتم مي‌‌توانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار مي‌‌كرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد مي‌‌شد اهميت مي‌‌داد

 

(آدولف هيتلر:)

در كودكي به مدرسه كليسا مي‌‌رفت و آرزو داشت كشيش بشود ولي در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بيرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولي به دليل بدقول بودن دو بار از آكادمي هنرهاي زيباي وين اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگين شب‌ها را در پانسيون مي‌‌گذراند و براي پول درآوردن (نقاشي) مي‌‌كرد و كارت پستال مي‌‌كشيد. اگر جنگ جهاني اول شروع نمي‌‌شد شايد او يك نقاش شكست‌خورده مي‌‌شد.

ولي پس از شروع جنگ هيتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پيوست. او آنقدر از جنگ لذت مي‌‌برد كه چند سال بعد تصميم گرفت يك جنگ ديگر به راه بيندازد.

 

(سيلوستر استالونه:)

 هميشه آدم خشني بود. او زماني (جاروكش قفس شيرها) بود. در پانزده سالگي همكلاسي‌هايش مي‌‌گفتند او بيش از همه احتمال دارد كه زندگيش را روي صندلي الكتريكي به پايان برساند. او بعدها با فيلم (راكي) به شهرت جهاني دست يافت.

 

(بيل گيتس:)

 در عمارت كنگره واشنگتن (پادو) بود.

 

(بيل موري:)

 كمدين آمريكايي بيرون يك بقالي مي‌‌ايستاد و شاه بلوط مي‌‌فروخت. او مدتي نيز پيتزا‌فروشي كرده است.

 

(راش ليمبو:)

 مجري معروف راديويي آمريكا كفش واكس مي‌‌زد.

!! نوشته شده توسط صبا | 9:39 قبل از ظهر | شنبه بیست و ششم آبان 1386 •

پروردگارا


به من آرامش ده

 
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم


دلیری ده

 
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم


بینش ده


تا تفاوت این دو را بدانم


مرا فهم ده


تا متوقع نباشم دنیا و مردمانش مطابق میل من رفتار کنند

!! نوشته شده توسط صبا | 8:51 بعد از ظهر | دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 •

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
 برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
 نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگارا
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
 خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
 خوش به حال جام لبریز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 ای دل من گرچه در این روزگار
 جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
 نقل و سبزه در میان سفره نیست
 جامت از آن می که می باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
 گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
 هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

!! نوشته شده توسط صبا | 8:49 قبل از ظهر | یکشنبه بیستم آبان 1386 •

روزی مردي نابينا روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود:                            «من کور هستم لطفا کمک کنيد»                                             روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت.فقط چند سکه در داخل کلاه بود.                                                                او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.                                                         عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.                                                مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگويد که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

                ((( امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببينم )))

دوست خوبم

وقتي كارتو نمي توني پيش ببري

روشت رو تغيير بده

اونوقت مي بيني كه بهترينها برات محقق ميشه

حتي براي كوچكترين اعمالت از دل، فكر، هوش و روحت مايه بذار

اين رمز موفقيته !!!

!! نوشته شده توسط صبا | 12:41 بعد از ظهر | پنجشنبه هفدهم آبان 1386 •

حضرت مسيح (ع) شباني را گفت: عمر خود را به شباني صرف كردي ، اگر در تحصيل علم مي كوشيدي بهتر از اين بودي.شبان عرض كرد: يا نبي الله من فقط 6 مسئله از همه ي دانش ها آموخته ام و بدان عمل مي كنم:اول اينكه تا حلال هست ، حرام نمي خورم و هرگز حلال كم نمي شود كه احتياج به حرام باشد.دوم اينكه تا راست هست ، دروغ نمي گويم و هرگز راست كم نمي شود تا احتياج به دروغ باشد.سوم اينكه تا عيب خود مي بينم به عيب ديگران مشغول نمي شوم و هنوز از اصلاح عيوب خود فارغ نشده ام كه به عيب ديگران بپردازم.چهارم اينكه تا ابليس نميرد از وسوسه ي او ايمن نمي شوم و هنوز شيطان نمرده است كه من ايمن باشم.پنجم اينكه تا گنج و خزينه خدا را خالي نبينم به گنج و خزينه مخلوق طمع ندارم و هنوز خزينه و گنج خدا را خالي نيافته ام.ششم اينكه تا هر دو پاي خود را در بهشت نديده ام از عذاب خدا ايمن نباشم.
حضرت عيسي (ع) فرمودند: علم اولين و آخرين همين هاست كه آموخته اي.
!! نوشته شده توسط صبا | 12:35 بعد از ظهر | سه شنبه پانزدهم آبان 1386 •

تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کار ها دشوار نیست
چون در این دل برق مهر دوست جست
اندر آن دل دوستی می دان که هست
هیچ عاشق خود نباشد وصل جو
که نه معشوقش بود جویای او
در دل تو مهر حق چون گشت نو
هست حق را بی گمان مهری به تو

!! نوشته شده توسط صبا | 8:22 بعد از ظهر | دوشنبه چهاردهم آبان 1386 •

جمله‌ای كه ذرّه‌ای گناه باقی نمی‌گذارد

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله می‌فرماید: «هر که یک بار بر
من صلوات بفرستد ذره‌ای از گناهانش باقی نمی‌ماند.
و نیز می‌فرماید: هر کس یک بار بر من صلوات
بفرستد خداوند بابی از عافیت بر او می‌گشاید»

!! نوشته شده توسط صبا | 2:7 بعد از ظهر | چهارشنبه دوم آبان 1386 •

خدا را در راضی نگه داشتن مردم به خشم نیاور زیرا

خوشنودی خدا جایگزین هر چیزیست وهیچ چیز جایگزین

خوشنودی خدا نمی شود

!! نوشته شده توسط صبا | 12:3 بعد از ظهر | پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 •

خدا رواشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم رو مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده 
خدا رو شكر كه
دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكيه.اين يعني اون تو خونست و تو خيابونا پرسه نمي زند
خدا رو شكر كه
ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم
خدا رو شكر كه
بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني رو جمع كنم. اين يعني با دوستام بودم
خدا رو شكر كه
لباسام كمي برام تنگ شدن . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم
خدا رو شكر كه
در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن رو دارم
خدا رو شكر كه
بايد زمين را بشورم و پنجره ها رو تميز كنم.اين يعني من خونه اي دارم
خدا رو شكر كه
در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن
خدا رو شكر
كه سرو صداي همسايه ها رو مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن رو دارم

خدا رو شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم
خدا رو شكر كه
هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شم. اين يعني من هنوز زندم
خدا رو شكر كه
گاهي اوقات بيمار مي شم. اين يعني بياد بيارم كه اغلب اوقات سالمم
خدا رو شكر كه خريد هداياي سال نو جيبمو خالي مي كنن. اين يعني عزيزايي دارم كه مي تونم براشون هديه بخرم

 

!! نوشته شده توسط صبا | 2:16 بعد از ظهر | سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 •

 مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد :
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد .
- سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
- پرخوري قربان!
- پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
- اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
- همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
- چه گفتي؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند .
براي چه اين قدر كار كردند؟
- براي اينكه آب بياورند قربان !
- گفتي آب آب براي چه؟
- براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان !
- كدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد .
- پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
- فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان !
- گفتي شمع؟ كدام شمع؟
- شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان !
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان .!
- كدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان !
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت .
- كدام خبر را؟
- خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان !!

!! نوشته شده توسط صبا | 1:52 بعد از ظهر | پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 •

مرا میبینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را میبینم و میلم زیادت می شود هر دم

حافظ

!! نوشته شده توسط صبا | 12:29 بعد از ظهر | پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 •

منتخبی از تورات

ای آدمیزاده روزی تو بر من فرض است و مرا نیز بر تو فرایضی

لیکن بدان اگر در انجام فرایض نسبت به من سرپیچی کنی من

نه آنم که از فرض و عهده خویش سر باز زنم

ای آدمیزاده به حق خودم سوگند که من دوستدار توام

پس به حقی که بر تو دارم سوگندت می دهم که دوستدار من باش 

ای آدمیزاده تا آن زمانیکه مرا توانی یافت به هیچ کس دل مبند و بدان که

هر وقت مرا جویا شوی نیکوکار و نزدیک به خود خواهی یافت

!! نوشته شده توسط صبا | 1:16 بعد از ظهر | سه شنبه دهم مهر 1386 •

زندگی

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر

!! نوشته شده توسط صبا | 2:11 بعد از ظهر | دوشنبه نهم مهر 1386 •

خوب است بدانید

 

اولين بار که ناسا فضانوردان خود رابه فضا فرستاد متوجه شد خودکارها درجايي

که جاذبه صفر نمي نويسند

براي مبارزه با اين مشکل دانشمندان ناسا يک دهه وقت صرف کردنند وبعد از

 خرج شدن 12ميليارد دلار توانستند خودکاري بسازند که در جاذبه صفر در زير آب

 و بر تمام تمام سطوح بجز شيشه مينوشت و جوهرش در منهاي 300 درجه

سانتي گرادهم يخ نميزد

اما روسها در اين ميان راه حل بهتري پيدا کردند :
! از همان ابتدا با مداد مي نوشتند !

!! نوشته شده توسط صبا | 9:7 قبل از ظهر | شنبه سی و یکم شهریور 1386 •

درخواست

التماس به خدا شجاعت است            اگر براورده شود حاجت است و اگر براورده نشود حکمت

التماس به خلق خدا شرمندگیست      اکر براورده شود منت است واگر براورده نشود ذلت

  امام حسن (ع) : هر روزه داری هنگام افطار یک دعای اجابت شده دارد . پس در اولین لقمه افطار بگو: به نام خدا ، ای خدایی که آمرزش تو فراگیر و وسیع است ، مرا ببخش .
ان لکل صائم عند فطوره دعوة مستجابة فاذا کان اول لقمة فقل :
بسم الله اللهم یاواسع المغفرة اغفر لی . 

!! نوشته شده توسط صبا | 8:53 قبل از ظهر | شنبه سی و یکم شهریور 1386 •

چرا به هنگام شنيدن نام قائم (عج) برمي‌خيزيم؟

هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم عليه السلام خواند، چون از بقية اللَّه و قيام شكوه‏مند آن حضرت ياد كرد، امام رضا عليه السلام از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.(1) از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم است برخيزيم؟ فرمود:

براى آن حضرت غيبت طولانى است و اين لقب يادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با اين لقب ياد كند، نگاه محبت‏آميز مى‏كند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخيزد، پس بايد برخيزد و تعجيل در امر فرج مولايش را از خداوند منان مسئلت بنمايد.(2)

پي‌نوشت‌ها:

1. التسترى، قاموس الرجال، ح 4، ص 290.

2. منتخب الاثر، ص 506.

!! نوشته شده توسط صبا | 1:52 بعد از ظهر | دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 •

آیا میدانید که؟

آیا میدانید

فندک قبل از کبریت اختراع شد.

فیل‌ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

قدیمی‌ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پیش بوده است!

قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.

قلب شما روزی ۱۰۱۰۰۰ بار می تپد.

کروکودیل نمی‌تواند زبانش را به بیرون دراز کند

وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» میگویند، چرا که وقتی عطسه می‌کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می‌ایستد

مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی‌ است که تلویزیون می‌بینید.

مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.

مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می‌کند.

موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می‌کنند، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند
!! نوشته شده توسط صبا | 10:1 قبل از ظهر | چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 •

شعر

خوش آنکه ره عشق بتی پیماید
بر خاک رهش روی اردت ساید
یکسو نظرش که غیر پیدا نشود
دل در طرفی که یار کی میاید
!! نوشته شده توسط صبا | 8:23 بعد از ظهر | سه شنبه بیستم شهریور 1386 •